محمد على مجاهدى

666

كاروان شعر عاشورايى ( فارسي )

نه خضرى و نه مسيحا كه اى كه خلق جهان * كشند حسرت روح فرح‌فزاى تو را نبى نبيى تو ، ولى آن كسى كه ختم رسل * همى به « لَحْمِكَ لَحْمى » كند ثناى تو را تو آن حسين عزيزى كه كردگار غفور * به نام خون خدا خوانده خونبهاى تو را تو آن حسين عزيزى كه داده حىّ قديم * مقام خلد برين ، ارض كربلاى تو را تو آن حسين عزيزى كه تا به روز جزا * زمين ماريه دارد غم رثاى تو را تو آن حسين عزيزى كه بعد كشته شدن * ميان لجّهء خون داده‌اند جاى تو را تويى خليل و ، ذبيحت علىّ اكبر توست * شرف ز كعبه فزون‌تر بود مناى تو را تو آن حسين عزيزى كه مير لشكر تو * بداد دست و ، نداد از كفَش لواى تو را تو آن حسين عزيزى كه برده‌اند به شام * زنان بيكس و اطفال بينواى تو را فغان و آه از آن دم كه روى نيزه شنيد * حزينهْ خواهر غمپرورت صداى تو را سر از دريچهء محمل برون كشيد و بديد * هلال يكشبهء روى دلرباى تو را كشيد ناله و سر زد به چوب محمل و گفت : * چو خواهرت نخرد كس به جان بلاى تو را حسين من ! به محبان و دوستان حزين * بگو چگونه دهم شرح ماجراى تو را ؟ ايا عزيزْ برادر ! به دشت كرب و بلا * امان نبود كه برپا كنم عزاى تو را به گرد شمع رخت تا فدا كند سروجان * بود محبت پروانه ، آشناى تو را چو نى ، نوا كند از سوز سينه ( مردانى ) * كه بشمرد غم جانسوز كربلاى تو را « 1 » 83 . مردانى ، نصر اللّه ( ناصر ) « نصر الله مردانى ( ناصر ) به سال 1326 در سرزمين كهن و باستانى كازرون ديده به جهان گشود و از دوران كودكى شعر گفتن را آغاز كرد و خيلى زود توانست در مطبوعات جايى براى خود باز كند . به غزل بيشتر از ساير قوالب شعر پارسى گرايش دارد ، دراين‌باره ( خود ) مىگويد : « . . . و اين صد البتّه بىدليل نيست ، زيرا به تصور من غزلسرايى حساسيت و ذهنيّتى وسيع و تخيّلى قوى مىطلبد . اگر خون تعزّل در رگهاى شاعر جريان داشته باشد غزل ، شعر هميشهء روزگاران خواهد بود . »

--> ( 1 ) . فروغ ايمان ، محمد على مردانى ، ص 25 و 26 .